برای آنکه دوستش دارم
در من غروب کن
در من آشیانه بساز
ریشه کن
بارور شو
... عاشق شو
شاعر شو
شعر بساز
شعر بخوان
در من آسمان آبی باش
ابر باش
باران باش
عمقِ دریا باش
در من مثل یک شهر باش
شلوغ باش
گاهی اگر شد
کوچهای بن بست باش
شاد باش
بخند
بخند
بخند
و دلت اگر گرفت
سر را بر سینهام بگذار
به طپشهای قلبی گوش کن
که میخواهد تو در وجودش طلوع کنی
غروب کنی
آشیانه بسازی
شعر بسازی
بباری
بتابی
بخندی
بخندی
بخندی
و گاهی دلت اگر گرفت
سر بر سینه اش بگذاری

ادامه مطلب
همیشه
هرچه خاطره است
از دریای شمال به این خانه می وزد
چطور میشود یک تابستان... یک غروب... یک ساحل ... یک نگاه... یک آغوش بشود دنیای یک آدم؟؟
نیکی فیروز کوهی

برچسبها: روزمرگی
ادامه مطلب
قبل از هر چیزی سلام..
سال نوی همگی تون مبارک.امیدوارم تو سال جدید خیالتون راحت تر، لباتون خندون تر، دلاتون شادتر، نگاه تون زیباتر و عشقتون محکمتر باشه..
توی پست قبلی گفته بودم که میخوام اینجا رو ببندم. اما صادقانه بگم که دلم نیومد... اون روزها برای من تموم شد اما با نوشتن توی اینجا انگار داشتم درد و رنجش رو دوباره برای خودم زنده میکردم. به هرحال اون شاهنامه پایان خوشی نداشت و من انگار داشتم خودم رو بدتر تنبیه میکردم. فکر کردن و نوشتن از اون روزها امروزم رو هم ازم داشت میگرفت. اولش قول دادم که نا تموم نمیذارم. هنوز هم سر حرفم هستم اما واقعا نمیخوام خودم رو مجبور کنم. اینجا رو میخوام یه جورایی روزمره نویسی اش بکنم وسطاش مطمئنا یه گریزی هم به اون روزها میزنم اما به عنوان هدف دوم.. اگه هستین بسم الله...
میبینمتون..
هرگز
اینجا
کنار این همه خاطره بارانی
نه در لحظه ها و ثانیه ها
که در تمام نفس ها
بی دریغ تر از گذشته
حضور معطر تو را
درست در آن زمان که نیستی
و لحظه ها
با بوی خاطره هامان
جان میگیرند
برای من همین قدر که بدانم هستی کافی است
همین جا و هر جاکه نباشی و باشم
ادامه مطلب
نه تو آنی که گدا را ننوازی
به نگاهی باز کن در
که جز این خانه مرا نیست پناهی ..

ادامه مطلب
-: کجایی گلی؟ ازت خبری نیست بی معرفت...
جوابش این بود:-:((( من همین جام.. تو توی هیاهوت منو گم کردی
حالا منم اینجام.. بدون هیچ عذر و بهانه ای..
نه دروغام ته کشیده نه به شعور مخاطم توهین کردم و نه بازار گرمی..
دوست عزیزی که به من میگی دروغات ته کشیده فقط این رو بهت میگم که من اینجا برای دل خودم ساختم.. نه کسی رو دعوت کردم و نه بازار گرمی...
از قدیم گفتن آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند..
دلیلی که دوستام هم توی این مدت با وجود همه بی معرفتی هام تنهام نذاشتند همینه و بس..
من به قدر کافی شرمنده محبتهاشون هستم و خودشون خوب میدونند که چه قدر دوستشون دارم..
اما تا به همه رمز جدید ندم امکان نداره دوباره بنویسم..
ممکنه به بعضی ها دو بار رمز رو بدم..شرمنده چون بعضی اوقات یادم میره به کیا رمز رو دادم..
دوستون دارم..
با رمز جدید دلیل غیبتم رو میگم..
واقعا شرمنننندههههههههههه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عشق تو شوخی زیبایی بود که خدا با قلب من کرد!
زیبا بود اما شوخی بود!
حالا تو بی تقصیری و خدای تو هم بی تقصیر است..
من تاوان اشتباه خودم را پس میدهم..
تمام این تنهایی تاوان "جدی گرفتن آن شوخی" است...

ادامه مطلب
زندگی یعنی بازی، سه،دو،یک.... سوت داور!
بازی شروع شد!
دویدی،دست و پا زدی، غرق شدی، دل شکستی، عاشق شدی، بی رحم شدی، مهربان شدی، بچه بودی،بزرگ شدی، پیر شدی....
سوت داور!سه، دو ، یک....
بازی تمام شد، زندگی را باختی، اشکات رو پاک کن همسفر،گاهی باید بازی رو باخت اما اینو یادت باشه باز میشه زندگی رو ساخت..

ادامه مطلب
بیدار ماندن را بیشتر از خوابیدن
و
اشک هایی از سر غم را بیشتر از
خنده هایی از سرمستی
آن زمان که از خاطراتم شره میکنی و
من
هر سو که میروم
گستاخانه٬ بی شرمانه و وحشیانه
در پی ام میدوی
و بازهم خیس حضورت میشوم
کاش میشد در زباله دانی خاطراتم
گم شوی
اما نه!
آنجا هم برایت زیادی است....
ـ خزعبلات عصر جمعه ـ

ادامه مطلب
سلام
"هست" را
اگر قدر نداني
مي شود
"بود"
و چه تلخ است
"هست" ي
که "بود" شود و
"داشتم" ي که.. "دارم"...

ادامه مطلب
| Design By : RoozGozar.com |

